عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

325

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

بهرام رو به خراسان تاخته در نيشابور متوقّف شد و با ملاحظهء تعداد كم همراهان و احساسات مخالف مردم و ترس از اينكه نتواند از تعقيب پرويز رهائى يابد به ماوراء النهر رفت كه از خاقان بن پرموده استعانت كند خاقان بمعيّت خاصان و رؤساى قشون خود باستقبال او شتافت ، هردو بملاقات هم از اسب به زير آمدند و مانند اشخاص هم‌شأن و هم‌رتبه و هم‌مقام باهم دست دادند . خاقان پذيرائى بسيار شايانى از بهرام كرد و مقادير بسيار از لوازم و هداياى ذىقيمت نزد او فرستاده ويرا چنين گفت : حقوق من و تو در سلطنت يكسانست ما دو جسم و يك روح داريم و بين ما دو برادر هيچ‌چيز اختصاصى وجود ندارد جز آنچه شريعت و شرافت آن را محترم شمرده پس در كمال اطمينان و آرامش خاطر استراحت كن و آنچه ميخواهى در نهايت آزادى از من بخواه كه فورا انجام دهم و مطمئن باش كه جز انجام منظور و مقصود تو چيزى نميخواهم بهرام از وى تشكّر كرده راه و رسم او را تبريك گفت . پس از چندى پرويز كه با وجود بهرام نميتوانست با فراغت خاطر از قدرت سلطنت استفاده كند رسولى نزد خاقان اعزام داشته او را گفت : تو با دشمن و ياغى با من عهد مودّت بسته‌اى و بغلام فرارى من پناه داده‌اى و از اين عمل منظورى جز آزار من و مقصودى جز مضطرب ساختن من نداشته‌اى فعلا چنانچه او را مغلولا به خدمت من فرستى منّتى بر گردن من نهاده‌اى كه تا قيامت چون طوقى كه به گردن كبوتر نهند به گردن من خواهد بود و دوستى مرا هم كه براى تو ذىقيمت است جلب نموده نتايجى خواهى برد كه برضاى تو منجر خواهد شد ولى چنانچه اين سگ حار و اين وقيح نابكار را بر من ترجيح دهى جنگى در پيش خواهى داشت كه آهن را مستحيل بمايع و موى اطفال خردسال را سفيد كند . خاقان در جواب پيغام داد : بهرام كمك و معاضدت مرا تمنّى كرده و به من پناهنده شده است من او را پذيرفته حمايت كرده‌ام و او را امان داده‌ام و تا جان در بدن دارم او را تسليم نخواهم كرد . پرويز غمين گشته مضطرب گرديد و گفت : اين دشمن با دشمنان من سخت بهم پيوسته و در فكر منافع آنان و در عداد ايشانست از آن ترسم كه بمعيّت آنان بر من تاخته كشور را تصاحب و غوغائى در ايران برپا كنند همان به كه تا بهرام در